يا حی
 

 

 

 برای مولای عشق و عدل... مولای تمامی زيباييها...فضيلتها:

 

 

علی!

 

 

 امشب ندای رستگاری علی عليه السلام بر گوش جان جهان طنين می اندازد...

 

 

 

 

گل داد بذر سجده و دنيا دو نيمه شد!

وقتی که فرق حضرت مولا دو نيمه شد!

شمشير آب ديده به دريا نمی رسد

سحر عصا کجاست که در يا دو نيمه شد؟!

در انتظار زائر تنها و خسته اش

قبر غريب حضرت زهرا دو نيمه شد!

پشت درختهای دو عالم خميده باد

وقتی تن تناور طوبی دو نيمه شد!

انگار ذکر سجده مولا عوض شده

سبحان رب... فزت...و اعلی...دونيمه شد

شب زوزه می کشيد و دل تنگ عاشقان

با رای اکثريت آرا دو نيمه شد-

نيمی ميان کوفه و نيمی که سالهاست

در امتداد غيبت کبری دو نيمه شد

خون بر خطوط کوفی محراب سجده کرد

فرقی دو نيمه...وای نه دنيا دو نيمه شد!

نغمه مستشار نظامی

 
 
 
اين جزر و مد چيست که تا ماه مي رود؟
درياي درد کيست که در چاه مي رود؟

اينسان که چرخ مي گذرد بر مدار شوم
بيم خسوف و تيرگي ماه مي رود

گويي که چرخ بوي خطر را شنيده است
يک لحظه مکث کرده به اکراه مي رود

آبستن عزاي عظيمي است کاينچنين
آسيمه سر نسيم سحرگاه مي رود؟

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان
يا آفتاب روي زمين راه مي رود؟

در کوچه ها کوفه صداي عبور کيست؟
گويا دلي به مقصد دلخواه مي رود؟

دارد سر شکافتن فرق آفتاب
آن سايه اي که در دل  شب راه مي رود
 
 قيصر امين پور
 
 
 

سخن از علی (ع) است ..... پيشوای پرهيزگاران...مولای نيکوکاران .....

علی(ع) که هم قربانی کينه دشمنانش شد و هم دوستان نا آگاه ...

دستانم برای نوشتن درباره امیرالمومنین آنقدر عاجزند که  دلهره ای مرا فراگرفته است!...

آنقدر درد دل دارم که امانم را بریده است و آنهم از دست خودی!

 نه بيگانگان... و نه دیگران!...

نه توان نوشتنم نيست!... اصلا چه ميتوانم نوشت؟!...

جز اينکه:

اي ماه بيا كه راه را گم كرديم ..... حتي سر چشمه هم تيمم كرديم!

اي واي قرار بود آدم باشيم! ..... اما سر راه ميل گندم كرديم !!!

 

يا مولاادرکنی!

 

 

 

*** 
 
 

شعری از نغمه مستشار نظامی:

 

باور کنيد کوفه فراگير می شود
صبر زمين تمام شده دير می شود

تا کی پر از هر آنچه به جز مهر .دستها؟
کی خوابهای گمشده تعبير می شود؟

حتی کبوتران به قفس خو گرفته اند
اسب سفید توست که زنجیر میشود!

هرکس شبیه تر به تو : جرمش عظیم تر
هرکس در انتظار تو: تکفیر می شود

گفتند می رسی تو و بعد از هزار سال
آن خوابهای گمشده تعبیر میشود

چشمم به شوق ديدن چشم تو باز شد
يعنی بدون آمدنت پير می شود؟

آيا شنيده ايد که درد آشنای عشق
تسليم نا مرادی تقدير می شود؟!

اين روزها وجود عزيزت ضروری است
اين روزها که کوفه فراگير می شود...

 

 

اين روزها  گاهی حس ميکنم که کوفه فراگيرتر شده!

 *
 
ودو شعر از پروانه نجاتی  
 
چشم براه

 

يک روز می آيم قيام از سر بگيرم

تا انتقام پهلوی مادر بگيرم

فرق علی فرق عدالت بود و بشکست

بايد تقاص غربت حيدر بگيرم

می آيم آری زير تابوت حسن را

در تيرباران، لحظه ی آخر بگيرم

تا زخم بر پهلوی زينب گل نبندد

شلاق را از دست آن کافر بگيرم

تا پشت او بشکست از داغ برادر

من بيرق گلگون پيغمبر بگيرم

چشم انتظاران! می رسم از راه روزی

تا انتقام پهلوی مادر بگيرم

 

             *

بوی دعا پيچيده اينجا مهدی من !

برگرد تا چشمان خود از در بگيرم .....

 

 

 

 

رشته غيب

 

 خدا بدون تو روی زمين گلی کم داشت

برای بار امانت تحملی کم داشت

چقدر فاصله بود از زمين ما تا عرش

برای جاده سرگشتگی پلی کم داشت

خبر نداشت کسی از رموز رشته غيب

برای عشق مسير تکاملی کم داشت

برای دايره مستی عشيره خاک

شکوه حلقه آخر، تسلسلی کم داشت

تو آمدی کمی آن سوتر از ستاره شدن

خدا بدون تو روی زمين گلی کم داشت!...

 

 

 
  يا حق