یا حی

 

 

و فی الصدر لبانات
اذا ضاق لها صدری
نکت الارض بالکف
و ابدیت لها سری
فمهما تنبت الارض
فذاک النبت من بذری

...
در سینه ام دردهایی است
که وقتی بر آن سنگینی میکند
با دست خود زمین را گود میکنم
و رازهایم را با زمین در میان میگذارم
هر آن چه از زمین میروید
گویی از بذر ناله های من است

شعر ازمولای متقیان علی علیه السلام

 *

 

در پست قبلی شعری از شاعری محترم که نمیشناسمشان در رسای مولا علی علیه السلام آوردم

و امشب بخود اجازه دادم تا در آن دخل وتصرف نموده

شعر موجز ایشان را به مثنوی مطولی از دردهای انباشته بر سینه تنگم بدل سازم...

 

 

 

 

 

 سخنی با مولا:

  

از ما نا اهل های اهل ظاهر...

 

علی مولای مظلو مان عالم !  بگو از دوستانت چون ننالم!؟

 

از آن شامی که سر در چاه کردی   مرا از درد خویش آگاه کردی!

 

طنین ناله در افلاک افتاد!   تو گویی آسمان بر خاک افتاد!

 

زمین از آتش کین شعله ورشد !  زمان در داغ زهرا پر شررشد!

 

پر و بال ملائک را شکستند!   امیر المومنین را دست بستند!

 

شبی شیطان و دستی شوم وسیلی   گلی: یاسی کبود و روی نیلی!

 

 

شبی کآتش بجان عرشیان زد   حریقی آمد و بر آسمان زد!

 

شبی در باغ حق  افتاد اخگر!    دل افلاکیان را سوخت یکسر!

 

کدامین شب از آن شب تیره تر بود   که زهرا حایل دیوار و در بود!

 

شبی که شیر حق را دست بستند !    درخت یاس حیدر راشکستند!

 

 

تو می دیدی ولی خاموش و غمناک!   حقارت را قساوت را براین خاک!

 

علی مولا ی مظلومان عالم   عجب صبری خدا دادت در آن غم!

 

شبی که دین احمد در خطر بود   سکوت و صبر حیدردفع شر بود

 

گلویت استخوانی آتشین داشت   عجب صبری خدا در آستین داشت!

 

کسی آیا زتو مظلوم تر بود؟   که فریادت فقط در چشم تر بود؟!

 

هزاران بارقربان  تو گردم   فدای اشک چشمان تو گردم!

 

علی جانم فدای ذولفقارت   فدای صبر و حلم و آن وقارت

 

فدای یاس زیبای تو گردم   علی قربان زهرای تو گردم!

 

 

*

 

مه خورشید طلعت کیست؟زهرا   چراغ شعله خلقت کیست ؟ زهرا

 

پس از زهرا علی بی مهربانست   فقط یک  چاه با او  همزبانست!

 

علی تنهاست دراین قوم گمراه   زبانش را که می فهمد به جز چاه؟!

 

ثقیفه کربلا رادر پی آورد   تمام را فتنه ها را در پی آورد!

 

فدک در دست ال مرحب افتاد  علمداری به دوش زینب افتاد!

 

 

 

 

پس از او کیسه نان و رطب کو   صدای ناله های نیمه شب کو؟!

 

خدایا کاش آن شب بی سحر بود!   که تیغ ابن ملجم شعله ور بود!

 

اذان گفتند و ما در خواب ماندیم!   از آن پس تا ابد بیتاب ماندیم!

 

علی تنها به مسجد رهسپر بود   تمام نوراز شب در گذر بود!

 

علی در خون فرق حق وضو کرد !  علی خون جگر را درسبو کرد!

 

از آن می هر کسی نوشید مست است   هر آنکس مست شد او حق پرست است!

 

***

 

ببین مولا پس از تو کوفه بر جاست !  بساط ابن ملجمها که بر پاست!

 

علی ما کوفیان عصر خویشیم   بسی بدتر ز همتایان پیشیم!

 

امیر المومنین ما کوفیانیم    همان نامردم نامهربانیم!

 

تو میدانی که ما غیرت نداریم !   در این وادی بجز حیرت نداریم!

 

ز مولای زمان خویش دوریم   جسدهای برون از خاک گوریم!

 

بنام دین سر دین را شکستیم !  دو بال مرغ آمین را شکستیم!

 

همه آیینه هایی رنگ رنگیم   نه از شیشه که ما از جنس سنگیم!

 

همه آیینه هایی تا ر هستیم    قلوب خفته ای بیمار هستیم!

 

علی جان غرقه در مرداب هستیم   تمام عمر را در خواب هستیم!

 

کجا ما شیعه ی آل عباییم؟!   علی! کوهیم! کوه ادعاییم!!

 

همه نا اهل اما اهل ظاهر  همه ناپاک  با اجسام طاهر!

 

 

ریاکاران دین از دست داده   جبین بر سجده شیطان نهاده!

 

بظاهر صاحبان علم و آیین !  بباطن عاری از ایمان و از دین!

 

بظاهر خوب زیبا پاک ساده   دل اما در کف شیطان نهاده!

 

هوای نفسهامان قبله ی ما    همه مستیم مست از جام دنیا!

 

ریایی  سجده ها بر خاک کرده    دل مولای خود غمناک کرده!

 

بیادش جمعه ها  بس ندبه خواندیم    ز خیل ندبه خوانان جا نماندیم!

 

گهی هم اشک و آهی هست و سوزی    که این دنیا نباشد جز دو روزی!

 

دراین حد حق  اگر باشد بدک نیست   زمان ما که بلوای فدک نیست!

 

معاویه بد است و ما همه خوب    دغلباز است او... ما جنس مرغوب!

 

خداراشکر نانی هست و آبی!    عبادت هست... ذکری و ثوابی!

 

محرم میشود ما سینه کوبیم!    که مولا مان ببیند اهل و خوبیم!

 

اگر مولا نداند هم مهم نیست!   که زهد ما به چشم خلق کافیست!

 

اگر آنهم نباشد نیست دردی   همان بس  مدتی سرگرم گردی!

 

شب شام غریبان  شمع ویاریست   کنار هم شبی درسوگواریست!

 

 

طرب هم هست در این نوح خوانی   همین ها ماند ا ز این زندگانی!

 

سه روزی نذر خواری سینه کوبیست    تنوع  بی خیالی چیزخوبیست!

 

 

غنیمت این دم و آنهم بکام است!   خدا راشکر عیش ما مدام است!

 

بدون دردسر جنت رسیدیم !   خدا راشکر دوزخ را ندیدیم!

 

 

حسینی نیست تا لب تشنه مانیم !  اسارت نیست تاخطبه بخوانیم!

 

لزومی نیست زینب وارباشیم    چرا چون زیدها بر دار باشیم؟!

 

همه دانند ما خصم یزدیم!    بدون تشنگی کوثر خریدیم!

 

شهادت نیست تا شهدی بنوشیم   چرا غوغا؟! همان بهتر خموشیم!

 

که گفته در جوانی پیر گردیم؟!    چرا با نفس خود درگیر گردیم؟!

 

مگر پیرانمان از نفس رستند؟!    دل مولای خود را کم شکستند؟!

 

 

همانهایی که دین بر باد دادند    به ما کی مهربانی یاد دادند؟!

 

چه  زاید از دل تزویر اینها ؟  بجز ذکر زبانی   قال و غوغا!

 

 

خداراشکر ما وراث دینیم !   همه قاری و مداح حسینیم!

 

دعای ندبه مان هر جمعه برپاست   زبانهامان همه پر ذکر مولاست!

 

دعای عهد خود راحفظ کردیم!    بدل غدار بر لب  مرد مردیم!

 

فرج خواهیم ما اما زبانی!   ندارد قلب ما از او نشانی!

 

دعای عهد راپر سوز خواندانیم!    ولی از سینه ها او را برانیم!

 

***

 

همانا کوفیانی تازه هستیم !   نمک خورده نمکدان راشکستیم!

 

همانهایی که شه را نامه دادند     کنار خصم  اما... ایستادند!

 

همانانی که حق را تشنه کشتند    همان مردم که دعوت مینوشتند!

 

 

علی گویان... فرج خواهان غدار    دغلکاران ..  سیه قلبان  مکار

 

همه روبه پر از تزویر پنهان    پر از روی و ریا بس سست پیمان

 

مرادیهای تیغ کینه در دست    کمانگیران تیر کفر در شست

 

به زهر جهل وکین آلوده شمشیر    نفاق خویش را خوانیم تدبیر!

 

به فرق شاه تیغ آبداریم!    به جسم مجتبی ما تیر باریم!

 

عزاداران پور مرتضاییم !   چو ابن سعد ها از حق جداییم!

 

همان بیعت کنان کوفه آیین    همه کافر ولی در جامه ی دین!

 

 

همه عقرب همه جرار هستیم !   بظاهر میش و بس خونخوار هستیم!

 

 

 

به باطن موش آنهم موش کوریم!   علی ما از تو و مهدی چه دوریم!

 

***

پر سیمرغ روح خود شکستیم    به کنج عافیت خواهی نشستیم!  

 

اگر مهدی بیاید خصم اوییم!   همه تشنه به خون آن گلوییم!

 

اگر گفتار او را خوش ندانیم    به تکفیرش جهانی را بخوانیم!

 

 

بدنبال سرابی آتشینیم !  بجای آسمان فکر زمینیم!

 

بجای حق شعا ئر میپرستیم !   بجای یار ظاهر میپرستیم!

 

ید بیضای او در آستین است   دریغا چشم ما بر پوستین است!

 

 

چنان یوسف ورا در چاه خواهیم    بجای وصل اشک و آه خواهیم!

 

دل ما یک امام دور خواهد!   کجا ظلمت ظهور نور خواهد؟!

 

زغیبت مویه کردن عادت ماست!    دل تاریک کی جای تمناست؟!

 

 

 

علی جان ما که در ظلمت اسیریم    چگونه نور حق رامی پذیریم؟!

 

 

 

نفاق و شرک پنهان در دل ماست!    خدا داند عدالت قاتل ماست!

 

 

صداقت را حماقت نام دادیم   به ارزشها همه دشنام دادیم!

 

 

اگر چه سجده ها بر خاک کردیم    بظاهر خویشتن را پاک کردیم!

 

ولی مولا نفاق از دل نراندیم        خدا داند که ما او را نخواندیم!

 

 

بجای حق به باطل رونمودیم    گنه ها بر گنه هامان فزودیم!

 

 

ز شیطان گوی سبقت را ربودیم!    خدا داند که ما شیعه نبودیم!

 

***

 

دل حق در غم ما چاک  گشته  !   خدا ازشرکمان غمناک گشته!

 

دچار کبر و در بند هواییم     علی جان از تو و مهدی جداییم!

 

***

 

علی جان مهدیت تنهای تنهاست!    دلش دریاییش دریای غمهاست!

 

 

***

 

علی جان ما خدایان فریبیم!    قیامت میرسد! حسرت نصیبیم!

 

***

 

قامت میرسد ! حسرت نصیبیم!...

 

 

نمیگویم محب مصطفا ییم !   نمیگویم ز اصحاب وفاییم!

 

نمیگویم ترا ما دوست داریم !    محبت در رگ و در پوست داریم!

 

نمیگویم که ما از شرک رستیم     ویا جز از می ابلیس مستیم!

 

 

نمیگویم که ما ظالم نبودیم    غبار فسق را از دل زدودیم!

 

 

 

نمیگویم خدا را میپرستیم     نمیگویم علی ما شیعه هستیم!

 

***

 

همی دانم قیامت در کمین است    و دوزخ های ما بس آتشین است!

 

همی دانم که فردا مان تباهیست    نصیب ما به محشر رو سیاهیست!

 

اگر اینسان به محشر پاگذاریم    همه حسرت نصیب و سوگواریم!

 

 

 

 

 

علی !ای نور جاویدان محمود!    تجلی کرده در مهدی موعود!

 

فقط یک نکته گویم: نام پاکت!   و آن طینت که شد ممزوج خاکت!

 

 

فقط نامت علی نام تو بر ماست!    همان نامی که احمد هست و زهراست!

 

 

علی ! مولا !فقط یک نام ساده!    خدا این نام را بر ما نهاده!

 

اگرچه کمتر از فانوس هستیم     خسیم اما در اقیانوس هستیم!

 

در این ظلمت نشان شیعه بر ماست!   و شیعه بر مدارمهر زهراست...

 

 

بنام نامی ام ابیها

 

شفاعت کن علی با نام زهرا!

 

 مهرداد بهار

 

 

 

 

 

 

یا حق