يا حی

 

 

عيد برعاشقان مبارک باد!

 

 

نازنين!

 

  کبوتر شکسته بال جان خسته ام

با آخرين توش و توان خود

بسوی حریم سپهر آبی آن حرم ملکوتی پر ميکشد...

 

تا همراه ياران بالِ دل شکسته

پر و بالی بساید به گوشه پرفرشتگان!

 

 و نغمه ای سر دهد هم آواز با ترنم کبوتر بچگان حرمی

 که خورشيد جرعه نوش صهبای روشنی اوست...

 

 

 

 

 

نازنين!

 

برای آهوان گمگشته در دشتهای بيکسی...

 نوازش چه دستی جز سر انگشتان حمايتگر ضامن آهو ...

 کابوس تيره و بی رحم صياد اين روزگار بی ترحم را...

 به رويای شيرين بره آهوی گمشده تبديل ميکند؟!

 

 آه ای عشق عطشناک من !

 تشنه کامی حلقوم خشکم را ميگدازد!

 

ساقی جام باقی!

جرعه ای زآن می ناب کزو پخته شود هر خامی

کام تشنه مراآرزوست!

 

محبوبم !

 

با من از تلخی سوزنده اين دُرد مگو!

 که درد خماری تاب از استخوانم ربوده....

 

آه که مستی از این جام عیدانه چه شیرین میشود با حضور تو...

 

عيدت مبارک ای روح سبز چشم انتظاری!

عيدت مبارک ای شفاف تر ازدرخشش اشک چشمان کبوتران حرم!

 

عيدت مبارک ای همه هستی من... مولای عشق!

 

عاشقان عيدتان مبارک باد!

 

 

 

 

 **************************************

 

يا حی

 

 

هذا فراق بينی و بينک!

 

 

 (خضرخطاب به موسی)

 

 

 

 

 گره!

 

پايان ،گره! هميشه گره ! ابتدا گره!

مفعول و فاعلات و مفاعيل و فا...گره!

 

من بودم و خيال دل انگيز او شدن!

او بود و فکر پرزدن و سالها گره!

 

مانند زندگی که فقط يک بهانه بود

يا نقطه ی تلاقی دلهای ما؟... گره!

 

پيوند ساده ی من و او هم بهانه بود

يک ريسمان سست و.. تا انتها ، گره!

 

اين رسم زندگيست که بايد عبور کرد

تا لحظه ای که خورد به يک آشنا گره!

 

فال مرا بگير ، عجوز جهنمی!!...

مرگست ؟زندگيست؟جداييست ؟يا گره؟!

 

ديگر نمی کشيد ولی حيف! پاره شد!

دنيای ما که بود به هم وصل با گره!

 

آزاد شد از آن قفس و روز او هنوز

هر لحظه می زند به شب خود مرا گره!

 

در لابلای تلخی خود طعم شهد داشت!

تقدير من که خورد به شعر خدا ، گره!

 

معشوق زنده ماند ....و عاشق تمام شد!

هر دفعه با جدايی و اين  بار با گره!...

 

 

 

وديگر هر روز بی تو روز مباداست!.......