یا حی

 

 

 

ای برکه سبزخم روح پژمرده ام را

 

طراوتی جاودانه بخش

 

  

 در این غدیر نورانی  چه خوشست مستی

 

 ازباده ولای تو یا علی!

 

 

عید بر عشاق مبارک باد

 

 

همیشه در میان

 

نامدگان و رفتگان ، از دو کرانه ی زمان 

 سوی تو می دوند ، هان ای تو همیشه در میان !


 در چمن تو می چرد آهوی دشت آسمان

 گرد سر تو می پرد باز سپید کهکشان


هر چه به گرد خویشتن می نگرم درین چمن

آینه ی ضمیر من جز تو نمی دهد نشان

 
 ای گل بوستان سرا از پس پرده ها در آ 

 بوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستان

 
 ای که نهان نشسته ای باغ درون هسته ای 

 هسته فروشکسته ای کاین همه باغ شد روان

 
مست نیاز من شدی ، پرده ی ناز پس زدی

از دل خود بر آمدی ، آمدن تو شد جهان!

 
آه که می زند برون ، از سر و سینه موج خون 

 من چه کنم که از درون دست تو می کشد کمان؟!


پیش وجودت از عدم زنده و مرده را چه غم ؟

 کز نفس تو دم به دم می شنویم بوی جان !


 پیش تو ، جامه در برم نعره زند که بر درم 

 آمدمت که بنگرم گریه نمی دهد امان !

___

زندگی

زندگی جاری است
مثل رود سیال وروان در پویش ایام
زندگی افسانه رفتن به مرز بی نهایت هاست.....
زندگی رفتن به آنسوی شقایق هاست!

آری زندگی جاری است در قلب زمان اما
این میان این نکته پیداست که پویش اصل پابر جاست!
و جاری شدن شرط است ...

زندگی گرقصه ای تلخ است یا افسانه ای چون شهد شیرین است
زندگی گر لحظه ای شاد و زمانی نیز غمگین است
تلخ و شیرین شاد و غمگین زندگانی روز و شب جاری است
زندگی گر جویباری نرم و خوش آواست
ور که جوشان است و شطی تند و پرغوغا ست
اگر چون آفتاب گرم تابستان فروزان است

 

وگر چون باد های سرد پائیزی شتابان است

تند و نرم و سرد و گرم شط زندگانی تا ابدجاریست

 درین هستی بی پایان بی انجام پویش اصل پا برجاست
و جاری شدن تنها اصل بی تغییراین هستی است


مهرداد بهار