خدای من و تو

 

 

من و تو عجيب درگير احوالات روحی خويشيم...

 

گاهی گرفتار قبض و گرفتگی روحی و گاه بسيط و سکبپوی چون نسيم نوبهاری...

سخن اينجاست که هيچيک ازين دو حال نبايد رهرو طريق دوست را از طی طريق باز دارد...

ظريفی فرموده که اين حالها به وضعيت مسافران اتوبوس در جادهای طولانی شبيهند: گاه آبادانی و باغ و بستان... سبزه و چمن ... درختان خرم و گلهای رنگارنگ ميبيند و گاه بيابان خشک و سنگ و خاره... نه آن زيباييها در ذات خويش اهميت چندانی دارند و نه اين چهره خشک و بيروح جاده فی نفسه حائز اهميت است:

آنچه که مهم است نفس سفر است: گذار و طی طريق؛ رفتن به سوی کمال بی نهايت

من شخصا بسيار در حالت قبض روحی گرفتارم ( گرچه  اين  ذکر خود به معنای رهرو بودنم نيست چرا که  اطلاق لفظ رهرو را بر خود بزرگترين دروغ و ريا ميدانم... اما اگر بخواهم صادق باشم بايد اعتراف کنم که در ژرفای روحم يک نياز ارضا نشده به کمال هميشه غنج ميزده  و اين آرزوی نهان سبب شده که هرگز به زندگی بدينگونه که جريان دارد دلخوش نکنم....... هر چند که دست من همواره کوتاه بوده بوده و خرما بر نخيل!)

 باری؛ من  هميشه از اين گرفتگی روحی رنج ميبردم تا اينکه کسی از   اقربايم افتخار همنشينی با يکی از اوليا گمنام خدا را در برهه ای يافته بود( و  به لطف  توفيق  چنين همنشينی  خود ديده ای بصير در ظرف مدتی قصير يافت)  از قول آن ياور بی نشان مولايم عج درسی از خاطر نرفتنی به من آموخت... ازو آموختم که اين دلنگرانی ها بی مورد است زيرا:

 سبک روحی؛کشف و شهود؛ ادراک  نشانه های پی در پی؛ و باز شدن چشم و گوش؛ يا کراماتی ازين دست تنها نقل و نباتی است که در اين طريق به رهروان عنايت ميشود و چه بسا اين عنايات حتی مستجاب الدعوه شدن  به آزمونی خطير تبديل شود که شخصی که بر اثرتوفيق پاره ای عبادات و رياضات روح خويش را صيقل داده و به لطف دوست اعتلا بخشيده؛ به اين جنبه های معنوی دل خوش کند و مانند کودکی ساده دل در همين مقطع در جا بزند و به اين نقل و نبات بسنده کند و بواسطه همين کرامات روحانی از طی طريق و عروج روح بازماند!

از ايشان نقل شد که تنها به رضای خداوند سبحان بينديش و زين بيش در قيد و بند اينکه چرا سبکباران اوج گرفتند و من گرانجان بر جای مانده ام مباش!

چرا که تو در همين حال گرفتگی روحی نيز در حال عروجی اگر هدفت تنها و تنها برای کسب رضای او باشد و اين ميسر نيست جز با مداومت بر تهذيب نفس و خودسازی مستمر و عشق و تاسی  به اهل بيت ع که مفتاح درهای بسته روح انسانند

اين نکته به ظاهر ساده و در باطن بسيار مهم منشا اميدی دوباره شد  و شوق خواستن را در جانی خسته احيا نمود...

و نيک ميدانم که من و تو اگر طالب رضای او بشويم ديگر هيچ نشانه ای برايمان مطرح نخواهد بود زيرا:

خود راه بگويد ما را که چون بايد رفت....

پس بياييد دست به دعا برداريم که خود حضرت حق جل جلاله تو فيق دست يافتن به اين چنين اخلاصی نصيبمان فرمايند

 

آمين