پروردگارا

 

"تشنگي عميق من و باران مداوم و بي حد و حصر تو، مرا از اقامت در زير خيمه شكرت باز داشته است

 

دست ياري هر لحظهء تو در نشيب و فراز صخره هاي صعب زندگي مرا از انديشهء پرتگاه هاي ناسپاسي واگذاشته است

 

اين سالك غريب آنچنان به روشناي نور تو در جاده عشق عادت كرده است كه سپاس مر اينهمه را از ياد برده است

 

اين دل كه در اقيانوس تو غرقه گشته است چگونه مي تواند تموج آبي تو را ترسيم كند؟

 

خداوندا!

من در مقام كسي ايستاده ام كه همه نعمتهاي تو را لمس كرده و معترف آمده

 

خدايا !

رشد گياه من اعتراف به وجود خورشيد توست

اما خرديم، گواه اهمال و ناشايستگي من

 

خدايا!

تويي آن بخشنده مهربان و تويي كه بال فضل بر كائنات گشوده اي و سايه لطف بر بندگان گسنرده اي

 

كاروانهاي اميد در كنار بارگاه تو فرود آمده اند و پرندگان آرزو بر گرد بام تو پرواز مي كنند

 

بال پرنده اميد را با تير ياس مشكن و در كوچهء اشتياق، مرا به بن بست نوميدي مكشان.....

 

به مهربانيت، اي مهربانترين مهربانان......"

 

 

 

 متنی زيبا از يک تار نگاشت