يا حی

 
با تقويمي از زخم و انتظار
 
 
 
 
گلايه اي نمي كنم اي گلايول عاشق!
تو دير نكرده اي و وقت
در تو پنهان شده ست
تو دير نكرده اي و وقاتون
در شيشه هاي ساعت شان سنگ است
اي ماضي مستقبل
حال محول الاحوال!
اي غايب زمان مطول
اي وتر در كمال

پيش از اذان صبح , اذان دادند
شبي به بوي ناگهان تو وقت از هوش رفت
سليمان نشسته بر قاليچه اي با نقش رعد و برق!
بانگ نخستين (ازفت الآزفه)
تعجيل كن
كز تسبيح استخاره ي ما
شش مهره مانده است
تعجيل كن كه فرصت نايابي ست
و پنج سفر موسي
منتظر احتجاج توست
تعجيل كن
با سنگ موسي در دست
و دوازده چشمه ي جاري از شير و آب

سوگند سوره ي تكوير!
اي شرح جفر و جامعه با هم
ميان ركن و مقام ايستاده ايم
با تقويمي از زخم وانتظار
و شنبه نام رسول الله است
يكشنبه از علي ست
وجمعه مان فقط به بوي شما جمعه ست...

قزوه