يا حي

 يه آهنگ قشنگ توی برنامه مهتاب که شبها در شبکه ۳پخش ميشد  که شعر عاشقانه قشنگی دارشت:

 

 [ميدرخشن توی ماه دو تا خورشيد سياه.....]

 

 شما رو نميدونم اما من امشب ياد چشمای سياه مولايم مهدی عليه السلام افتادم و دلم شکست.....

 

دلم بياد يوسف زهرا دوباره بهانه گرفت......

 

[عمر مژگونش دراز رنگ سرنوشتمه.......]

 

آخ که دور از او همه چی سياه....... سياه سياه... مث سرنوشت من......

 

بياين همه با هم برای آمدن او دعا کنيم!

 

 

 

 

  تصوير عشق


 
   ای كه ميپرسي نشان عشق چيست   عشق چيزي جز ظهور مهر نيست


عشق يعني مهر: بي اما، اگر  
عشق يعني رفتن با پاي سر


عشق يعني دل تپيدن بهر دوست   
 عشق يعني جان من قربان اوست


عشق يار مهربان زندگی  
  بادبان و نردبان زندگي


عشق يعني دشت گلكاري شده   
 در كويري چشمهاي جاري شده


يك شقايق در ميان دشت خار   
 باور امكان با يك گل بهار


در خزاني بر گريز و زرد و سخت   
 عشق، تاب آخرين برگ درخت

عشق يعني روح را آراستن    بيشمار افتادن و برخاستن


عشق يعني زشتي زيبا شده  
 عشق يعني گنگي گويا شده


عشق يعني ترش را شيرين كنی   
عشق يعني نيش را نوشين كني


عشق يعني اينكه انگوري كنی  
 عشق يعني اينكه زنبوري كني


عشق يعني مهرباني درعمل   
 خلق كيفيت به كندوي عسل


عشق، رنج مهرباني داشتن   
 زخم درك آسماني داشتن


عشق يعني گل بجاي خارباش  
 پل بجاي اين همه ديوار باش


عشق يعني يك نگاه آشنا   ديدن افتادگان زيرپا


زيرلب با خود ترنم داشتن  
 برلب غمگين تبسم كاشتن


عشق، آزادي، رهايي، ايمني   
عشق، زيبايي، زلالي، روشني


عشق يعني تنگ بي ماهي شده   
 عشق يعني ماهي راهي شده

عشق يعني مرغهاي خوش نفس    بردن آنها به بيرون از قفس


عشق يعني برگ روي ساقه ها  
عشق يعني گل به روي شاخه ها


عشق يعني جنگل دور از تبر  
 دوري سرسبزي از خوف و خطر


آسمان آبي دور از غبار  
 چشمك يك اختر دنباله دار


عشق يعني از بدي ها اجتناب   
 بردن پروانه از لاي كتاب


عشق زندان بدون شهروند  
 عشق زندانبان بدون شهربند


در ميان اين همه غوغا و شر  
 عشق يعني كاهش رنج بشر


اي توانا ناتوان عشق باش  
 پهلوانا، پهلوان عشق باش


پورياي عشق باش اي پهلوان  
 تكيه كمتر كن به زور پهلوان


عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر  
 واگذاري آب را بر تشنه تر


عشق يعني ساقي كوثر شدن  
 بي پرو بي پيكر و بي سرشدن


نيمه شب سرمست از جام سروش  
 در به در انبان خرما روي دوش


عشق يعني خدمت بي منتی  
 عشق يعني طاعت بي جنتي


گاه بر بي احترامي احترام   
  بخشش و مردي به جاي انتقام


عشق را ديدي خودت را خاك كن  
 سينه ات را در حضورش چاك كن


عشق آمد خويش را گم كن
عزيز    قوت خود را قوت مردم كن عزيز


عشق يعني مشكلي آسان كنی   
 دردي از درمانده اي درمان كني


عشق يعني خويشتن را گم كنی    عشق يعني خويش را گندم كنی


عشق يعني خويشتن را نان كنی   مهرباني را چنين ارزان كنی

 

عشق يعني نان ده و از دين مپرس   در مقام بخشش از آئين مپرس


هركسي او را خدايش جان دهد 
 آدمي بايد كه او را نان دهد


در تنور عاشقي سردي مكن 
 در مقام عشق نامردي مكن


لاف مردي ميزني مردانه باش  
 در مسير عاشقي افسانه باش


دين نداري مردي آزاده شو 
 هرچه بالا ميروي افتاده شو


در پناه دين دكانداري مكن 
 چون به خلوت ميروي كاري مكن


جام انگوري و سرمستي بنوش  
 جامه تقوي به تردستي مپوش


عشق يعني ظاهر باطن نما  
 باطني آكنده از نور خدا


عشق يعني عارف بي خرق های  
 عشق يعني بنده بي فرق هاي


عشق يعني آن چنان در نيستی  
 تا كه معشوقت نداند كيستي


عشق باباطاهر عريان شده  
 در دوبيتي هاي خود پنهان شده


عاشقي يعني دوبيتي هاي او 
 مختصر، ساده، ولي پرهاي و هو


عشق يعني جسم روحاني شده  
 قلب خورشيدي نوراني شده


عشق يعني ذهن زيباآفرين  
 آسماني كردن روي زمين


هركه با عشق آشنا شد مست شد  
 وارد يك راه بي بنبست شد


هركجا عشق آيد و ساكن شود  
 هرچه ناممكن بود ممكن شود


در جهان هر كار خوب و ماندني است  
 ردپاي عشق در او ديدنيست


آري عشق رمزي در دلست  
 شرح و وصف عشق كاري مشكلست


عشق يعني شور هستي دركلام  عشق يعني شعر، مستي والسلام!

 

***

 

 

 

***

 
عشق يعني دل سپردن در الست    از مي وصل الهي مست مست

عشق يعني ذكر ناموس خدا     يا علي گفتن به زير دست و پا

عشق يعني جلوه صبر خدا     
شرم ايوب نبي از مرتضي

عشق يعني صبر در هنگام خشم     عشق يعني جاي سيلي روي چشم

عشق بر دلها شهامت مي‌دهد    عشق بر غمها حلاوت مي‌دهد

عشق بر دلداده فرمان مي‌دهد      عاشق جان داده را جان مي‌دهد

عشق باعث شد كه دل سامان گرفت      پشت درب خانه زهرا جان گرفت

عشق يعني صحبت بي ‌واهمه     عشق يعني انقلاب فاطمه

عشق يعني عشق ناب فاطمه       بيت‌الاحزان خراب فاطمه

عشق يعني صحبت بي ‌واهمه       حيدر دربند پيش فاطمه

آنكه خود مرد دلير جنگ بود     دستگير فرقه اي صد رنگ بود

عشق يعني غسل زير پيرهن     دست بيرون كردن از زير كفن

عشق يعني عاشقي در تار و پود     گردش دستاس با دست كبود

عشق يعني گريه هاي حيدری     دختري دنبال نعش مادري

عشق يعني قلب چون آيينه‌ای     جاي ميخ در به روي سينه‌اي

عشق يعني انتظار منتظر      سينه‌اي مجروح از مسمار در

عشق يعني طاعت جان آفرين       رد خون سينه بر روي زمين...