بسم الله الرحمن الرحيم
 
 
آلسلام عليك يا قتيل العبرات اي كشته اشكها اي عشق مجسم!
 
 
 
 
سير اتفاقات مرا متحير ميكنند!
 
*
 
 سلام سيدم!
 
 امشب دوباره  دارم براي تو مينويسم !
 
 
 
 
در  شبي كه قنديلهاي بلورين  بر گونه هاي غمزده آسمان حديث اشك ميگويند
 
در شبي كه انگار يلدايي ديگر است...
 از عشق ميخواهم بنويسم
 
 
 
 
 
شبي طولاني...  به بلنداي همه تاريخ
گرچه شايد از جنبه تقويم تاريخ صحيح عاشورا شبي ديگر  باشد
اما امشب براي دل مصيبت ديده نماد شب عاشوراست
 
امشب بياد ميآورم سالهاي متمادي را كه يلداي من
 چشم انتظار يل افسانه هايش به دور دستها خيره بوده است
ديدگان سياهش را كه لبريز از همه اندوه هاي دنياست
ديدگاني پر از حسرت كه ياد آور دستان خالي است

به گستره سياه آسمان شب دوخته است
ودر تاب گيسوان شبق گونش هزاران پولك آرزو چشمك زنان
انتظار سپيده را به چشم شب ميكشانيدند
 
سالهاست آونگ هاي بلورين اسمان شب ميدرخشند
و دل يلدا گواهي ميدهد براي ظهور سپيده
و در قدمگاه خورشيد همچنان چشم انتظار مينشيند
يلداي چشم انتظاري كه سالهاست شباهنگام دامان پر نگينش را ميگسترد
و ديده براه يل سپيده ميدوزد
 
دامان سياه مخملينش را با نگينهاي اختران  آرزوهاي روشنش ميگسترد
گيسوان سياهش را به نوازش خشن دست بادهاي بيكسي ميسپارد
و ديدگان شبرنگش را به چشمهاي سياه آسمان ميدوزد
***
واي بر من كه چه دراز شد شبان تيره انتظارم
در چشمان  حسرتم كه به سياهي يلداي دل من است
بيقراري بيداد ميكند
 
سالهاست كه در شبان پر انتظارم
آه اي شهسوار بي بديل من
اي ستاره درخشان اميدهاي روشنم
دستان گرم يادت را در دستان بيقرار احساسم ميفشارم

مرا به خلوتت راه ده!
بگذار كبوتر بچگان معصوميت كودكيهايم
در دستان صبور و حمايتگرت دمي آرام گيرند
 
سحرگاهي پرده از طلعت دلربات برگير اي مسيح جان شيفته ام
و به انفاس روح بخشت به روان افسرده جان ديگري بدم
 
آه امشب باز
عطر دلنواز نرگس مستانه ات مستم كرده است
چه شب غريبي است
كه عطر نرگس با شميم شقايق درآميخته است
و بوي خاك باران خورده ميآيد
 
 
دلم هواي زلال علقمه دارد
دلم براي غيرت ابالفضل تنگ شده
دلم براي شاخه هاي ستبر دستان از تن جدا خون ميشود
 
آه ازين تطاول... آه:
"نامرد مردم ايخدا نامرد مردم "
فرق علي مرتضيي ديگر را دوباره شكافته اند
 
بر مردم ديده مردي تير زده اند
مردانگي را بر زمين افكنده اند
 
آه امشب غريب شبيست!...
 

 
عاقبت شبی چون امشب به دريا خواهم پيوست!

من سبز ميشوم ميدانم
امشب براي من از رويش سبز جوانه اميد
از درون خاك در خون خدا شسته شده خبر ميدهد!...

 

***

 

به نام او که تنها ترين است..............................................................................................

در اين ساعت كه مينويسم چتر سياه شب همه جا را پوشانده...

اما من مي دانم سرانجام نور لحظه اي همه جارا روشن خواهدكرد...و ...

سرسبزي و خرمي درختان و گلهاي هرگز نرسته را دوباره نمايان خواهد ساخت...
آنگاه مسير ديدار پديدار خواهد شد...
***
تو زيارت ناحيه مقدسه رو ميخوني؟
همون زيارت حضرت مهدي در باره جدشون سيد الشهدا ع رو ميگم !
 من گاهي كه ميخونم نميتونم گريه نكنم! همين حالا هم يادش باعث شد اشك
 تو چشمام و بغض تو گلوم گره بخورن!
راستی  چرا زيارت ناحيه مقدسه در مفاتيح نيامده؟   
 
 
شايد  چون اين زيارت خيلي فاش است!
فاش!...... 
 اين زيارت رو هر كي بخونه و بفهمه ديوونه ميشه!
 براي همينه كه حضرت مهدي (جانم بفداي او) ميفرمايند:
هر صبح و شب بر اين مصيبتت اشك ميريزم ! و اشكم اگر خشك شد از ديده خون دل ميبارم!...
حضرت در اين زيارت بسياري از پرده ها رو كنار ميزنند!
 و  فاش از مصيبت عظيم حسين و خاندانش سخن ميگويند!
 حسين  از  هستيش گذشت تا ما از لبه پرتگاه جهنم نجات پيدا كنيم...
همانطور كه رسالت جدش ما رو از پرتگاه كفر و شرك نجات داد
***
 زيارت فاش ميگه از هتك حرمت آل الله:
" سلام برآن گريبانهاي دريده...سلام بر آن لبان خشكيده عطشان...
سلام بر آن جانهاي بلا رسيده...
 سلام برآن ارواح ربوده شده...سلام بر آن پيكر هاي عريان مانده...
 سلام بر آن بدنهاي تغيير رنگ يافته....سلام بر آن خونهاي جاري...
 سلام بر آن اعضاي قطعه قطعه پيكرها...سلام بر آن سر هاي بر سر نيزه صعود كرده... 
آن سر هاي جدا افتاده از ابدان... دفن شدگان بي كفن...
 به خاك افتادگان بيابانها...
 آن پيكرها كه گرگهاي تجاوزگر تكه پاره شان ميكردند
 و وحشيان خونخوار بر گردشان ميگشتند..."
" سلام بر جرعه نوش جام نيزه ها حسين.... او كه سر ش را از قفا بريدند!ً
 سلام بر آن گونه خاك آلوده... آن محاسن در خون خضاب شده...
آن دندان كه با چوب خيزران بر آن نواختند!
سلام بر آن بدن كه لباسش به غنيمت برده شد!"
  و واي ............ واي......... واي بر اين مصيبت عظماي امام زمان نازنينم:
مصيبت عمه بزرگوارشان كه فرمودند  ابا عبدالله قمر بني هاشم
  و حضرت علي اكبر نيز بر اين مصيبت خون جگرند!
همان مصيبتي كه سبب گريه و حزن دايمي مولاي ماست
 كه خون از ديدگان مبارك هر صبح و شام فرو ميبارند: 
" سلام بر آنكه حرمتش شكسته شد! آنكه حرمت خيمه گاهش شكسته شد...
سلام بر بانوان  برون گرديده از  خيام حرم !"
***
در تمام اين زيارت يه صحنه هست كه جگرمو همچين آتش زده
كه هرگز خنك نميشه
 و اون صحنه شهادت مولاست...آخرين لحظه حسين!...
 نحوه جانبازي خون خدا!...
آه....... دارم از اشك كور ميشم!
***
"... عرق مرگ بر پيشاني مباركت نشست...
 و راست و چپ بدن مباركت....
 به تناوب انقباض و انبساط يافت....
 و تو هنوز گوشه چشمي بسوي حرم و خيامت داشتي!"
آه...آه... تشنج مرگ حسين! سر عزيز يكه از قفا ميبرند!
 جان و روح عالم كه از تن مفارقت ميكنه!
***
 "سلام كسي كه قلبش از مصيبت تو جريحه دار
 و اشكش به هنگام ياد تو جاريست...
 سلام كسي كه  در غم عزاي تو
  مصيبت زده و اندوهگين و سر گشته و مستكين است...
سلام كسي كه اگر با تو در كربلا ميبود
 با جانش از تو در مقابل تيزي شمشيرها  محافظت مينمود
 و نيمه جان ناقابلش را براي حفظ تو به چنگال مرگ ميبخشيد..."
...
"پس اگر روزگاران مرا به تاخير انداخت و تقدير الهي
 مرا از ياري تو بازداشت و نبودم تا با آنانكه با تو جنگيدند بجنگم
و با آنانكه با تو به دشمني بر خاستند به دشمني برخيزم هر صبح و شام
 بر تو ندبه و زاري ميكنم و بر تو به جاي اشك خون گريه مينمايم...
 از روي حسرت بر تو و از سر سوز و تاسف بر مصيبتهايي
 كه بر تو وارد گشت تا آنزمان كه در اثر سوز جانفرساي مصيبت و
 غصه جانكاه و اندوه فراوان جان سپارم!"
***
اين حضرت مهدي عج است كه در رثاي سيد الشهدا ع چنين ميفرمايند!
 پس ديگه ما چه بايد بكنيم؟! چي بگيم؟!
ما كه نه تنها مصيبت حسين كه مصيبت فرزند او حسين زمان كمرمونو خم كرده!
 مگه كم درديه درد غربت مولا؟
 درد اينكه كمتر كسي پيدا ميشه كه آقا رو بخواد!
 نه زبانا و شعاري!بلكه با تموم وجود و از دل وجان!...
با گذشتن از همه هستي و زندگانيش...
مگه كم درديه درد درد بي جواب موندن هل من ناصرا ينصرني فرزند حسين؟!
***

؛برایم بگری!

شام غریبان مرا با شمع دلت روشن کن!.......................؛