یا حی

 

 

هرگز شب را باور نکردم!.....

 هرگز غلبه نهایی شیطان بر انسان را باور نکردم......

 

 همیشه محقانه امیدوار بوده ام....

میدانم در روزی که نه مال و نه فرزندان هیچیک به فریاد انسان نخواهند رسید...

در روزیکه بی نور خورشید همه چیز آنچنان روشن و هویداست که نیمروز تابستان در مقابلش تیره شبی بیش نیست.......

 در روزیکه فضل فروشی و خود نمایی ها جز بر شرمندگی ها نیفزاید...

 در روزیکه شعارهای زیبای تهی از حقیقت و کلیشه های دست چندم بی مایه ... تنها مایه زیانمندیند.....

هنوز هم سابقونی هستند که ذره محدود اما درخشان وجودشان تجلی گاه حق بی ابتدا و بی انتها میگردد...... دلهای خالصی هستند که هر چند کم تعداد و انگشت شمار ... سبب رو سیاهی شیطان میگردند....

دلخوشم که این گروه اندک .. هستند ... تا نگذارند شیطان بخود ببالد که دیدی ای خالق بی همتایم که چگونه به عهد سوگند خویش وفا نمودم و همه فرزندان آدم را به انحراف و گمراهی کشانیدم.....و نگذاشتم حتی یکتن راه حق... راه ترا! را بپوید!

دلخوشم که محبوب ازلیم این عزیزان سپید روی را دارد که روسیاهی های امثال ما را جبران کنند...

خوشحالم بخاطر او و نه بخاطر وجود حقیر بی مایه ام.......

 حتی اگر مرا در دوزخ بگدازاند......که اگر چنین باشد نیز این گداختن نیز جز ملکوت عمل  امروز من نخواهد بود.......باز هم بسی دلخوش خواهم بود:

که هستند بهشتیانی که از مرزهای بهشت فراتر میروند..... تا ورای حور و غلمان و کاخها و نهر های فردوس برین.......

در آغوش خود یار ماوا گزینند.....

دلخوشم که آغوش مشتاق محبوب یگانه ام خالی نمیماند!........

دیگرچه باک اگر مرا در آن آغوش جایی نباشد......

 نیک میدانم که مگس را راه به عرصه و جولانگاه سیمرغ نباشد......

اما بخاطر او شادمانم.......

خوشحالم که شب رفتنی است...

خوشحالم که باطل رفتنی است...

خوشحالم که هرگز شب را باور نکردم!

 


 هرگز از کسی چون ابلیس این پهلوان قوی پنجه آفرینش نهراسیده ام....

 از کسی چون او بیزار نبوده ام...


 زمان چندانی باقی نمانده!

و حق اینقدر مظلومانه مورد حمله دوست و دشمن قرار میگیرد!

دلتنگم و نمیدانم از اثرات پاییز است یا دلم از تنهایی حق میگیرد؟!

دعایم کنید...

یا حق

/ 1 نظر / 6 بازدید