عصر ترنم

زندگی یا شعر؟

براستی این غزلیات روزمره ی بودن این تصویرهای ناسروده ی حیات چیستند؟...

چه بودن بی ادعایی دارند این ترنم های بی وقفه ی هستی 

 این شعرهای آشنای زندگی : همانی که غزل های ناسروده بسیاری دارد ؟

گویی همه چیز بین غزل و زندگی در مرحله تصویر های نا نوشته قرار دارد!

همین که نوشته شوند شعر می شوند...

 

*

 

سروده ای از شاعری معاصر

برگرفته از سفرهای شبانه ی او در بازگشت از کار به خانه

*

 

شب پیاده می شود، ما سوار می شویم

 سوت می کشد قطار رهسپار می شویم

 کودک و جوان و پیر، دزد و کاسب و دبیر

 با همیم و هم مسیر، هم قطار می شویم

 می رود قطار و ما ، می رویم توی فکر

 کی شکوفه می دهیم؟ کی بهار می شویم

 من شکسته در کلاس ، تو تپیده در کویر

 هر دو خسته و اسیر، گرم کار می شویم

 گاه دشمن همیم ، با تمام دوستی

 گاه روبروی هم ، چوب دار می شویم

 گاه دوست می شویم با تمام دشمنی

 درد و داغ خویش را سوگوار می شویم

 عصر کنج ایستگاه ، دست خالی و عبوس

  باز از نگاه هم ، شرمسار می شویم

ما ، من و تو، بی قرار، دیر می کند قطار

 انتظار می کشیم ، انتظار می شویم

*

 

 ما کدام مردمیم ، ما که در خزان زرد

 در  فضای سبز  خوابها  بهارمی شویم! ...

 

 

/ 15 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مليحه جون

سلام عزيزم ،درسته ما انتظار میکشیم و زهر این انتظار گاهی از شوق رسیدن و دیدار عشق چه حلاوتی دارد ولی گاهی انتظار و چشمان منتظر به راه.... در پناه خدای عشق سبز باشی و رستگار.

حسين مداحی

خدا کند در ماه محـرّم به حج حسيني با هفتاد و دو تکبير احرامي سرخ ببنديم... التماس دعا

رز

سلام دوستان سلام شبنم عزيز...

رز

این روزها چقدرهوای تو می کنم/ حتی غروب گریه برای تو می کنم/ گاهی کنار پنجره می نشینم و/ چشمی میان کوچه ، رهای تو می کنم/ خیره به کوچه می شوم اما تو نیستی/ یاد تو ، یاد مهرو وفای تو می کنم/ خود نامه ای برای خود می نویسم و/ آن را همیشه ، پست به جای تو می کنم/ وقتی نامه می رسد از سوی من به من/ می خوانم و دوباره هوای تو می کنم...

...

پشت هر چهره شهري است كوچه هايش پر رمز پر راز آسمانش چشم گاه باران گاه آبي وزماني پر پرواز كبوترها باغ اين شهر پراز قاصدك است همه اينجا منتظرند چشم به راه خاك اين شهر پراز خاطره سبز مسافرهاست نقدي بايد زد قصه بكر شنيدن دارد پشت هر چهره شهري است پرشمع پر نذر آرزوها بادبادكهايي رقصان در هوا سرگردان فرصتي بايد براي دل بستن ديدن.... پشت هر چهره شهري است دروازه لبخند كجاست؟؟؟؟

هر جا که هستی در پناه يار تندرست و سلامت و موفق باشی.

مليحه جون

سلام تو. چرا نمينويسی دوست من،تو را نمیدانم ولی گاهیکه درد را و کلام را...شاید بیاموزیم اگر راه درست عاشقی را با هر چه او قسمت میکند صبر و مدارا میکنییا رحیم

يوحنا

سلام بر عشق ...مهربان باني به مهر باشی .