یا حی!

 

 

 

 

مقدمه: 

 

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

سال نو مسيحی آغاز شد...

و من سرشار ازحسی زيبا و آرامشی ژرف ودرونيم...

تا آنجا که به زندگی خودم مربوط ميشود هرگز به اين خوبی نبوده ام که اکنون هستم...

اينها را برای اين مينويسم که برخی از دوستان مهربانم نگران شده بودند و تصور کرده بودند که رنجی مرا آزار ميدهد...

 

سپاس خدای عشق را که جرعه آبی صاف و زلال... قطعه نانی طيب و حلال... و سر سوزن ذوقی بی ملال دارم و اينها مرا بس است...

 

متن زير را اگر تلخ و گزنده نوشته ام چاره ای جز اين نداشته ام!

 

اين دلنوشته را اگرنوشته ام نه از سردرد و رنجی شخصی که بخاطر معنويتی که در دستهای انسان گم شده نگاشته ام...

 

من هنوز هم به آينده انسان و وارثين زمين يقين و اميد دارم...

 

واگر اين متن از اميدی سخن ميگويد که به ياس گراييده  آن اميد...

 آرزوی بلند شدن ادراکهايی بوده که بی آنکه معنای حقيقی معنويت را درک و لمس نموده باشند؛

 اين نام تقدس آميز را بازيچه افکار مغشوش و بلند پروازيهای کوته بينانه خود ساخته اند...

 

وگرنه آنروی سکه پايان دنيا آغاز جهانی نو است... و اين يعنی خود اميد!

 

برای همه دوستان خوبم بلندی سپهر ادراک و صفای آسمان ضمير را از درگاه حضرت دوست مسئلت دارم... و نيز شادی را و زيبايی را.و عشق را........

 

 

 

 

********

 

 

 زر قلب!

 

 

 

دلم گرفته است...آه که اگر با من نبودی دق کرده بودم محبوبم.!

 

اما چه سازم با این درد که تو خود نیز بس دلتنگی؟!

 

چه سازم با آتشی که وجود مقدست را میگدازد و رنجی که بر روح الهیت سنگینی میکند؟!

 

چه سازم با درد اندوه و تنهایی شما؟!

شمایی که چاه گریه های امیرالمومنین را هم نداری تا بغض فرو خورده ات را در اشکهایی آتشین وهق هق شبا نه دردلش فرو باری؟!

 

مدتی است که دردی سهمگین مثل بغضی خفه کننده گلویم را میفشارد...

 چندیست فکر ميکنم نوشتن ديگر فايده چندانی نخواهد داشت....

 خسته شده ام....

 

نمیخواهم مرگ نور را باور کنم...

 

اما هر روز که می گذرد بیش از پیش به این نتیجه میرسم که دنيا به اين شکل ناپسند کنونيش به پايان سرنوشت محتومش نزديک ميشود...

 و عنقريب آن صيحه سهمگين قيامت گونه شنيده خواهد شد!

وپايان فرصتهای بازگشت برای بسياری از آدميان... فرا خواهد رسيد...

  

زود باشد که عذاب رفتار خود کرده ...

 يا همانا ملکوت وباطن آدميانی که به حق پشت نموده به باطل گرويدند

 و چهره حقيقی اعمالشان آشکار شود!

 

آدمهای متظاهر...  چقدر از خودتان نا امیدم کردید! شرم بر شما باد!

 

و زشت ترینتان همانها هستيد که سنگ خدا را به سینه میزنید!

 

آقای عزیزی که خانه ؛ویلا ؛شرکت صادرات و واردات؛ اتومبیل شیک ؛سفرهای خارج و داخل و... داری تو به چه حقی سنگ عشق خدا را به سینه میزنی؟!

 

تو که غم نان نداری!... شرم نگریستن در چشمان گرسنه همسر و فرزند هر روز ترا تا آستان خودکشی پیش نمیبرد!... تو که هرگز فکر انداختن خودت در زیر چرخهای اتومبیل آخرین سیستم یک خرپولی مثل خودت! به مخیله ات خطور نکرده تا شاید دیه ات بدهی هایت را صاف کند و خانواده ات را از فلاکت؛ اندکی برهاند!.....

آخر توبا چه رویی از انتظار فرج سخن میگویی؟!

واز آلودگی و زشتی دنيا! از عدالت طلبی!... از ظهور منجی! و غلبه حق بر باطل!

 

 تو که خودت عين دنيايی تو ديگر چه ميگويی؟!

 

خانم محترمی که خانه زندگی اتومبیل امکانات رفاهی عالی موقعیت اجتماعی خوب شوهر با درآمد بالاتر از مکفی! و...غيره داری!

 

آيا شرم نمیکنی اشک تمساح بر مزار مرده ارزشها میریزی؟!

 

تویی که هرگز دغدغه و چه کنم  چه کنم تهيه اجاره خانه سربرج نداشته ای!... تویی که فرزندت در بهترین اموزشگاهها تحصیل میکند!... و خودت طعم تلخ گرسنگی و با سیلی صورت سرخ نگهداشتن را نچشیده ای!...

تویی که هرگز حسرت فقر را در چشمان فرزندت ندیده ای!...

تویی که حتی اگر بمیری خیالت تخت است که فرزندت بی سرپناه و بی سرپرست نخواهد ماند!...

 تویی که اگر امکانات رفاهيت اندکی کمتر از آنچه میپسندی باشد بزرگترین لطمه های روحی را متحمل خواهی شد!...

 

تو از خدا و حجت مظلومش...

 تواز جان سینه آبی آن آسمان که تو امثال تو ابریش کرده اید چه میخواهی؟!

 

 

 

آقا پسر همه چیز تمام شکم  سیر... دختر خانم سانتی مانتال نازک نارنجی...

شما ها چه از جان مولا عج میخواهید؟!؟!

 

آی آدمکها  همين شمايان کم رنجش نداده اید!... کم دل مبارکش را نشکسته اید!...

 

لا اقل از خودتان و عشقهایتان و شادیها و اندوه های حقیر و کوچکتان بنویسید! آخرچرا نام حضرت حق را ملعبه میسازید؟!

 

 شمایانی که باطل سراپای زندگیتان را فرا گرفته است؟!

 

شما به چه حقی از مهدی اين علی زمان... از نشانه خدا نام میبرید ؟!

در حالیکه در همه عمر چونان معاویه زیسته اید!

 

شمایی که امام منتظر علیه السلام را هر روز که میگذرد بیشتر از پیش از خود نا امید میسازید... و هر روز زخمی نو بر قلب مبارکش وارد می آورید!...

 

آهای آدمکهايی که حتی در گنهکاری و دنیا پرستی تان هم صادق نیستید!!!

 

تزویر و ریا ... خود بينی و نافهمی يا کژ فهمی آنچنان خانه دلهایتان را سیاه کرده که حتی خود نیز فریب خودتان را خورده اید و می پندارید منتظر ان ظهورید!!!

 

آهای با شما هستم! منتظران مزور و تنگ نظر جمعه ها!!!

 

بله ندبه خوانان جمعه! با خودتان هستم!

 

امام و مولای منتظر ظهور کرده و میکند!

 

هر روز و هر ساعت... هر دقيقه و هر ثانيه....

 در هر دلی که آماده پذیرش او باشد متجلی میشود......

و آنقدر زیبا متجلی میشود که آندل دل او میشود و آن وجود به حق میپیوندد...

آری از ظهور نور!... سخن ميگويم... ای شبزدگا

/ 20 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
CAFAR

سلام باصفای با محبت! خوب هستی؟ عزيزم لذت بردم از تحليلهايی که کرده بودی.... بله وجه عرفانيش اين ميشد که شما هم گفتيد اما رزی عزيزم قبول کن که بنوعی اين يک روايت غير مدون است که تنها نقل شده است و اندک آدمی پيدا ميشود که اين ديدگاه را بپذيرد و حتی در ميان شيعيان نيز آنطور که بايد معروف نيست.... البته من متشکرم از توضيحاتت.... اگر اذيت شدی ببخش ولی آزار زينت دوست دوست من!!!! عزيزم فعلا .....

Rose

سلام بر کافر گرامی! مدون بودنش که حديث معتبر و مستند است ! ولی اگر منظور از مدون يعنی مشهور؟ !يا قابل فهم برای عامه؟! خوب ميشه نپذيرفتش! اصلا حق اگه در چنين روزگاری پذيرفته شود و مقبوليت عام پيدا کند بايد در حق بودنش شک کرد!

سمانه

- ما خود تمامی روزهاییم ای دوست ما خود زنده گی ایم به تمامی ای یار، یکدیگر را دوست می داریم و زنده گی می کنیم زنده گی می کنیم و یکریگر را دوست می داریم و نه می دانیم زنده گی چیست و نه می دانیم روز چیست و نه می دانیم عشق چیست.

سُبُل

سلام. خوب اين رشته سر دراز داره! کسانی که اصلاح را از خودشون شروع نمی کنند منتظر واقعی مصلح نيستند. نه فقط در مورد انتظار که در خيلی از موارد از حقيقت دوريم و دين عمل و ايمان به قلب را به دين ظاهر تبديل کرديم. شريعت محمد (ص) شده احکام ظاهری. خوشحال ميشم به من هم سر بزنی و از نظراتت استفاده کنم.

سُبُل

سلام. ممنون که سر زدی و اميدوارم که از نظراتتون بتونم در مورد مطالب وبلاگم استفاده کنم.

local

چقدر تند نوشتی!

پربهونه

 دو چشمانم را مي بندم شايد عشق را باور کنم دستانم را با زنجير مي بندم تا اسارت را ياد بگيرم انقدر اسير باشم تا ديگر هرگز از عشق رهايي نيابم دريچه قلبم را مي بندم تا غير تو در ان نبينم راستي ميداني؟...سلام دوسن من...موفق باشی. منتظرم!!

local

اگر مال دنیا بد است دیگر بخشیدنش چه سود! که خود از بدترین گرفتار کردن هاست. حرف من این نیست که بر مال دنیا باید حریص بود ولی تو بگو با این طرز فکر که هر آنچه داری ببخشی و ره به کوه بیابان نهی دیگر چه می ماند از قوم خدا پرست جز دیوانگانی که به دشت ها رهسپار شدند؟ تو بگو اگر همه مال دنیا را به یکباره به مشتاقانش سپاری و به عزلت پناه بری دیگر از چه کسی انتظار بخشیدن داری؟ ولی چه خوب نوشتی از جانماز آب بکش هايی که از دين تنها نمايشش را می دانند و بس!

فرد اعلی

نمی خواستم اما خندم گرفت اخه در مورد چيز هايی که اصلا خبر نداری قسم والله خوردی! مثل مدل ماشين وووو بهتره معقول تر باشی

رويای رز

خوب تو از کجا مطمئنی که من اصلا! خبر ندارم دوست معقول من؟! اميدوارم هميشه لبت خندان باشد ولی کمی معقولانه تر!!! میخواهم بدانم که آیا منکر این هستید که ائمه اطهار همواره در سطح ضعیف ترین اقشار جامعه زیسته اند ؟! در ضمن بدون هيچ ادعايی در هيچ زمينه ای پيشنهاد ميکنم که شما نيز به اين توصيه خود عمل کنيد و در مورد امريکه از آن بی اطلاعيد اينقدر با اطمينان صحبت نکنيد! آخرشما چطور به این قطعیت رسیده اید که کسی اصلا چیزی را نمیداند؟!و دست آخر اینکه اگر قسم جلاله ياد کرده ام با توجه به شان و عظمت این سوگند عظیم و کاملا با توجه بوده است!