بسم الله الرحمن الرحيم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

 بابي انت و امي...

 

همه عبديم و تو مولا ؛ بابي انت و امي

به تو داريم تولا؛ بابي انت و امي

 

از غم اينكه بميريم و نبينيم جمالت

همه ناليم به شبها؛ بابي انت و امي

 

اي اثر بخش دعا خود تو دعا كن كه سرآيد

دگر اين غيبت كبري ؛ بابي انت و امي

 

طعنه ي خصو زيكسو غم دوري تو يكسو

كرده خونين دل مارا ؛ بابي انت و امي

 

(مويد)

 

 

 

  يكهزار و يكصدو هفتادمين سالروز ميلاد منجي بشرمبارك باد

 

نميدونم چطور ميشه ميلاد صاحبمون رو تبريك گفت و چه كلام و زباني ميتونه ترجمان عظمت اين رويداد باشه... يا چه توصيفاتي ميتونه احساسي رو كه اين ميلاد و مولودش در عشاق آقا بر ميانگيزه بيان كنه....

 

پس منم سعي نميكنم كه آداب و ترتيبي بجويم فقط بهت ميگم اي عزيز تولد مولا و سرور و صاحبمون مبارك... تولد عزيز دلمون.... نور چشممون و.... مهجه قلبمون مبارك..... همين و بس!

 

اين روزا ايام نوراني ميلاده... ماه شعبانه.. ماه انقطاعه... ماه سير الي الله و عروجه..... و من در عين سرور و شادي باطني كه ميدونم ذرات عالم در رقصند بخاطر اين نور افشاني... بار گران اندوهي رو روي سينه دارم.... به سنگيني يه كوه!

 

نميدونم با اينهمه معصيت و سياهي كه عالم و آدم رو گرفته... با اين مهجوري از عزيزي كه قلبم به اميد اوست كه در سينه تپيدن داره.. با اين آلام و مصائب و ازونا بدتر گناهان و بي اعتنائي هايي كه بر دل روشن او گرد اندوه پاشيده.... چطوري ميشه صرفا شاد بود؟!

 

ديروز  توي يه جشن مولوديه دعوت داشتم كه مداح ميخوند شادت كردم شادم كن...... يادت كردم يادم كن....

يه هو وسط دست افشانيهاي جمع حال خرابم منقلب تر شد... يادم افتاد كه من هيچوقت عزيزمو شاد نكردم... بر عكس هميشه بواسطه معصيت و هواي نفس و يا غفلت و عدم اتصال دل نازنينشو شكستم و حرمتشو ناديده انگاشتم....

 

يادم اومد كه اگه يادي هم از اميد قلبم كردم فقط به عنايت خودش بوده كه كريمانه از من ياد كردن و نور عشق خدا رو كه در قلبشون كه عظيم تر از هستي است به دل سياه كوچكم تاباندن و گرنه من نه تنها شادشون نكردم كه يادي هم ازشون نميكردم!

 

فقط خداوند ميدونه كه انتظار در تنهايي چه بار سنگينيه...... و سوته دلان از هم دور افتاده اي كه هر يك درگوشه اي ازين عالم غريبانه بر غربتش اشك ميريزن چي ميكشن!

 

منم يكي ازين غريبام.... يه تنهاي دلشكسته..... يكي كه اگه لحظات دعا وعبادت و انديشه هاي تنهاييش نبود دق ميكرد.... فقط مناجات و خلوت با خداوند و درد دل با مولاست كه منو و دلمو زنده نگه ميداره وگرنه از شدت فراق روح در بدن ندارم...

 

با اين دل كه موج خيز آتش هجران اوست كجا برم كه چشمم به جمال او روشن بشه؟

 

الان سالهاست كه  گهگاه سحرا گاهي وقت اذان كه ميشه پشت پنجره ميرم و به اميد گذشتنش از برابرم به كوچه خيره ميشم..آره عقلم ميگه كه قرب معنوي و نزديكي وتجانس روحيست كه اهميت داره ولي خوب ديگه دل عاشق ديوونه است و اين حرفا سرش نميشه... چشم عاشق هميشه به دنبال ديدار ياره... و نگاهش پنجره ي گشو ده ايست به سوي تنها تصويري كه آرزوي انعكاسشو در اين آيينه داره...

 

وقتي كه توي دعاي ندبه ميخونم مولاي نازنينم چه  گرانباره بر من كه چشمم مردم رو ببينه و ترو نبينه ديوونه ميشم....ديوونه!

 

چطوري بگم كه به چه شكلي اين دل توي سينه ام بيتابي ميكنه و چشمم چطور مثل خاشاك به چشم افتاده ها لحظه به لحظه پر از اشك و خون دل ميشه!

 

 انگاردلم با آتش و چشمم با گريه عهد ابدي بسته اند... نه ازين عهدا يي كه امروز ميبنديم و فردا بنا به مصالح يا مقتضياتي سعي در گسستنش داريم....

 

 نه!

 بلكه يه عهد آگاهانه و مشتاقانه... عهدي براي بيتابي... براي عشق ورزي .. براي همنشيني و هم صحبتي دائمي.... عهدي بين دل و آتش... ديده و اشك...

 

 

يه جايي خوندم كه يه نفراز خاصان تشرفي براش حاصل ميشه و يوسف فاطمه (عليه السلام) سر برشانه ي اين دوست ميگذارن و اينقدر اشك از چشم مباركشون جاري ميشه كه سر شونه ي پيراهن اون آقا تر ميشه...

 

اون وقت چه جوري غم غربتش منو مجنون نكنه... منكه نه اينقدر پاك و مهذبم كه بتونم ياوري شايسته براش باشم و نه اينقدر اهل و ره يافته كه بتونم محرم اسرار قلب مباركش باشم و نه حتي اينقدر بلند همت كه بتونم اين سدها و فاصله ها رو بشكنم و مرهمي بر زخم غربتشون بذارم...

 

چي ميگم من! مرهم پيشكش خودم!... كاش ميشد با معصيت و غفلتم بر زخم ريش درونشون ناخن نكشم و ازين كه هست بيشتر آزرده شون نكنم!

 

كاشكي لا اقل من و امثال من  كه ادعاي دوستي و آشنايي داريم اينقدر جفا كار نبوديم در حق مولا و ولي نعمتمون.... كاشكي اينقدر بدي نميكرديم كه زبان حال حضرتش بشه اين شعر كه:

 من از بيگانگان هرگز ننالم ... كه هر چه كرد با من آشنا كرد!

 

آه كه  انتظار فرج جز دوري از گناه نيست!

 

و كدوممون ميتونه ادعا بكنه كه مبتلا به اين بار گران معاصي نيست؟.... تازه معاصي آشكارم كه نباشه غفلت و بيخبري .... بي وفايي و جفا كاري ما... عافيت طلبيمون... خودخواهي و هواي نفسمون... عدم اتصال سيممون به عالم بالا... خودبيني و دنيا محوريمون هر كدوم يه سنگ گران بسته به پرو بالمون...

 

ما در بهترين شرايط ممكن اگه فرج مولا رو هم بخواهيم براي اينكه فرج خودمونو در فرج ايشون ميبينيم... واي چي بگم كه از ما بظاهر شيعيان قدر نشناس تر و جفا كارتر نيست!

 

ما اگه محب ايشون بوديم كه اينهمه دلشونو خون نميكرديم!

 

حتي اوناييكه به لطف الهي از معاصي گريزان و به سوي خير متمايلند نيز يا حضور قلب لازمه رو ندارن.. يااون ميزان ورع دروني لازمه رو فاقدن....و يا اون سعه صدر و حسن خلق و گذشت و بزرگواري كه لازمه ملازمت چنين مولاييه رو فاقد هستن.... خلاصه بيشتر مشتاقانشون هم كميت انتظارشون لنگه چه رسد به توده ها و عوام كه چي بگم كه نگفتنش اولي!

 

امسال كه ظاهرا مسجد جمكران شلوغ تراز هميشه است  گاهي آدم با موج جمعيت به اينسو و آنسو كشيده ميشه... سخنرانها و با خوشبيني گاها ساده انگارانه( كه خدا كنه كه عمدي نباشه)  فقط اين جنبه كمي رو مورد اشاره قرار ميدن و اينا رو نشونه اشتياق مردم به ياري امام و انتظار شيعه قلمداد ميكنن....

 

غافل ازينكه از نظر كيفي وضع بشدت اسف انگيزه!

 

حركات مشمئز كننده..... فقر و فحشا و فساد غوغا ميكنن....

 

بعضي از چهرها مهر جهنمي گناه خوردن..... و بعضي مهر فقر و فلاكت.....

 

چشمم رو ميبندم كه زشتي ها رو نيبينم..... گوشم رو كه لغو ها رو نشنوه..... دلم به درد ميآد آخه اينجا..... اينجا كه خونه ي آقا و مولاي ماست..... اين آخرين پناهگاه و ملجا رو هم از ما نگيرين اي اذناب شيطان!

 

 گوشه وكنار پره از گناه..... گناه..... گناه...... و بازم گناه......

 

من جا نماز آب نميكشم..... خوب منم انساني معمولي هستم...... ولي اين فساد و معاصي رايج خيلي شديد و بارز هستن و چهره ي كريهشون آدماي صاحبدل رو بشدت آزار ميده.....

 

مقدسترين اماكن محل راندووي جوانان بي بند وبار و دختراني هرزه شده...  محل فروش جسم به بهاي روح... محل زناني زشت باطن كه باور كن بعضي وقتا تعجب ميكنم چرا و چطوره كه من قيا فه هاي ظاهرا خوشگل و ارايش كرده بعضياشونو اينقدر كريه المنظر و زشت ميبينم .... مرداني مسن ولي  كثيف و رذل كه حتي از آزار رسوندن به خانمهاي غفيف هم ابا ندارند..... بچه هاي خياباني... معتادان..... جيب بر ها...... منحرفين......

 

دختران جوان فقيري كه با اصرار كتاب دعا به خانمها ميفروشن... پيراني كه تكدي ميكنن..... بچه هايي كه مهر گرسنگي و فقر بر چهره هاي تكيده شون خورده....... و از حالا با راه و رسم تكدي گري يا كار و كسب كاذب و پشت هم اندازي آشنا ميشن.....

 

همه جا پره ازفساد... بينوايي و بينوايان...

 

 يا صاحب الزمان!

 خود تو بفريادمان برس!

/ 3 نظر / 3 بازدید
موسوی

سلام الله علی عباد الله الصالحين ...و درودی بسيار فراوان به شما شفيق عزيز که مدتها دلتنگ شما بوديم ....خب شکر که سطوری از شما را مطالعه کردم که حکايت از سلامت شما دارد و ..... به باطن ماه مبارک رمضان و ضيافت الله اميدوارم حاجت روا باشيد...يا علی

خاکسار آستان علی

سلام عليکم. از اظهار لطف شما متشکرم. من اولين بار است اينجا می آيم. مطلبی که نوشته ايد بوی بی ريايی ميدهد... خالصانه و پر از معرفت است. من لينک شما را به جمع شيعيان اضافه کردم. منتظر مطالب بعدی از قلم شما هستم. يا علي

عقيق

سلام،جمعه ای ديگر به ميدان زندگی قدم گذارد...يعنی امروز نيز محکوم به غروب است بدون ديدار جمالش؟ ....يادت نره دعا برای...اون دوست...التماس دعا...الهم عجل لوليک الفرج....امين..............