شعری چند از ای ای کامینگز

 

 

 

یا حی

 

 

   دلمشغولی ها 

And loosing's more than wining ...but Love's more than love

 

 

love is a place & through this place of love move (with brightness of peace) all places yes is a world & in this world of yes live (skilfully curled) all worlds

 

<<عشق>>  مکانی ست

و از میان این مکان عشق

همه مکانها را

(با روشنایی صلح)

حرکت ده!

 

<<آری>>  جهانی است

و در این جهان آری

همه جهان ها را

(ماهرانه پیچیده)

زندگی کن!

 

شعر از ای. ای. کمینگز شاعر هنجار شکن آمریکایی  

 ترجمه دکتر سیروس شمیسا

 

 

    برداشتی پارادوکسیکال:


 عشق فضایی است ایستا لاجرم جاودانه

مکانی برای حرکت بی وقفه روح ایستا یی در آن!

حرکت و ماندگاری...

 

 گرچه بزعم کمینگز

عشق بسی ضخیمتر از فراموشی و بسیار نازکتر از یاد باشد!

و نادر تر است از آنکه موجی خیسی پذیرد!

 و در عین حال بسیار فراوانتر از شکست خوردن ها!

همواره کمتر است از پیروز گشتن! و هرگز نه کمتر از زنده بودن!

کمتر بزرگتر از حد اقل آغاز؛ ! و کمتر کوچکتر از بخشایش!

ماه زده ترین! و عاقلترین!

و بیش از همه آسمانها مرگ ناپذیر!

که خود بتنهایی از آسمان فراتر است!

*

بقول همو : ای مرگ اگر این را بگیری و باقی را فرو هلی ترا غنی و بی آرزو می خوانم

(هر چند عشق روزی بیش نپاید و زندگی هیچ باشد!...)

 

 

بسمک المعشوق ای عاشقترین

 

 

نام من عشق است آیا می شناسیدم؟

 

                            زخمی ام - زخمی سراپا می‌‏شناسیدم؟

 

 

 

عشق عالمسوز را با کفر و ایمان کار نیست!

 

 

 

 

 

آن که می‌گوید دوست‌ات می‌دارم
خنیاگر غمگینی‌ست
که آوازش را از دست داده است

ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار کاکلی‌ی شاد
در چشمان توست
هزار قناری‌ی خاموش
در گلوی من

عشق را
ای کاش زبان سخن بود

آن که می‌گوید دوست‌ات می‌دارم
دل اندُه‌گین ِشبی‌ست
که مهتاب‌اش را می‌جوید

ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره‌ی گریان
در تمنای من

*
عشق را
ای کاش زبان سخن بود

*

بیتوته‌ی کوتاهی‌ست جهان
در فاصله‌ی گناه و دوزخ
خورشید
هم‌چون دشنامی برمی‌آید
و روز
شرم‌ساری جبران‌ناپذیری‌ست

آه
پیش از آن که در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی

درخت،
جهل معصیت‌بار نیاکان است
و نسیم
وسوسه‌ئی‌ست نابه‌کار.
مهتاب پائیزی
کفری‌ست که جهان را می‌آلاید.

چیزی بگوی
پیش از آن که در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی

هر دریچه‌ی ِ نغز
بر چشم‌انداز عقوبتی می‌گشاید.

عشق
رطوبت چندش‌انگیز پلشتی‌ست
و آسمان
سرپناهی
تا به خاک بنشینی و
بر سرنوشت خویش
گریه ساز کنی.

آه
پیش از آن که در اشک غرقه شوم چیزی بگوی،
هر چه باشد

چشمه‌ها
از تابوت می‌جوشند
و سوگ‌واران ژولیده آب‌ْروی جهان‌اند.
عصمت به آینه مفروش
که فاجران نیازمندتران‌اند

خامُش منشین
خدا را
پیش از آن که در اشک غرقه شوم
از
عشق
چیزی بگوی!



احمد شاملو

 

***

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت

              اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست... 

 


راز

 

 

(...

 

هیچ وقت گلی را تفسیر نکن!

 

که جفا کرده ای

 

هیچ وقت عشقی را تلفظ نکن!

 

که خیانت ورزیده ای!

 

و هرگز

 

باز پس مگیر آنچه را داده ای !

 

و دور میانداز آنچه را داری و به دندان می کشی!

 

...)

 

 


 

/ 13 نظر / 59 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کدخدای ده

بيکاری سر به سر بعضی ها می زاری!!! کسی که با فرياد دل خويش بيدار نشود با هيچ فرياد ديگری بيدار نخواهد شد اين جمله را هرگز فراموش نکن. حالا می خواد آرايه باشه يا هر کس ديگر اون بلاگ را منم مرتب می خونم ولی نظر اصلا نمی دم.

کدخدای ده

بيکاری سر به سر بعضی ها می زاری!!! کسی که با فرياد دل خويش بيدار نشود با هيچ فرياد ديگری بيدار نخواهد شد اين جمله را هرگز فراموش نکن. اون بلاگ را منم مرتب می خونم ولی نظر اصلا نمی دم.

فرداد دولتشاهي

سپاسگزارم... واقعا حيفه ... او استعداد بزرگی داره که داره حرومش می کنه...

ps2h

اين روزا هرجا ميرم يا راجع به عشق يا راجع به مرگ من متوجه نميشم دليلش چيه ؟ شايد چون من به راحتي نميتونم راجع بهشون بگم يا بنويسم واسم غير عاديه شايد تا بعد

سعيد

سلام - امیدوارم هميشه و هر جا هستين در فضايی باشين که برای شما لذتبخش و برای ديگران غير قابل توصيف باشد . ممنون از يادداشتتون

حاج باران

سلام. خيلی خفن می نويسی. سواد من به اين چيزهايی که گفتی نمی رسه.

سعيد

سلام - سکوت اينقدر شيرين است که دلت را برای دوستان تنگ نمی کند ؟ مشتاق ديدارتيم . مشتاق نوشتن عجيب است که ننويسد . نکند جای ديگری مينويسی !!

میرزا محمود

سلام آشنا...با شما هستم هدايت و حمايت الهی همراه يار توست نگران نباش تو از حمايت الهی برخورداری ايمن و در صلح ...هم اکنون آن قدرت الهی که تو را آفريد با تو يگانه است کافيست انديشه کنی کائنات فراهم می کنند لب ببند ودل گشا ...

اکبر

صفت بارز خروس شهوتراني است که وجود آن که افراط در شهوت است، در انسان رذيله بشمار مي‌آيد و يا اينکه خصوصيّت غالب بر طاووس ميل به زر و زيور و نقش و نگار و زيبايي و تجملات دنيايي و کبرو خودخواهي است که باز هم وجود آن در انسان از خصائص ناپسند بشمار مي‌آيد. همچنين است صفاتي چون لجن خوري و مرده خواري که به ترتيب در حيواناتي چون اردک و کرکس نمودِ بيشتري دارد و هريک از آنها در انسان مانع از رسيدن او به کمالات لايق انساني مي‌شود. لذا بايد هر يک از اين صفات را در خود کشت تا بالهاي طيران به عالم قدس گشوده شود. بروزم یادتون نره ما رو منتظر نگذارید[بدرود]

مهتاب

زندگي گفت : که آخر چه بود حاصل من ؟ عشق فرمود : چه بگويد اين دل من ؟عقل ناليد : کجا حل شود اين مشکل من ؟مرگ خنديد و گفت : در اين خانه ويرانه من