یا حی

 

یادمان باشد از امروز خطائی نکنیم!   گرچه درخویش شکستیم صدائی نکنیم!!!

 

 انسانی تشنه حقیقت هستم و بس!

  

 هرکس در زندگی حرفهایی برای نگفتن دارد که اگر در موقعیتی از آنها حرفی بمیان آورد هرگز آن موقعیت و مخاطب را فراموش نخواهد کرد! نه بخاطر خود یا مخاطبش بلکه تنها بدلیل اهمیت خود مطلب که در اینمورد تمام هستی من در قبال آن بی ارزشترینست... 


 

یا حق

 

                         

 

*********************************

یا حی


 دین بدنیا فروشان چه خرند یوسف بفروشند تا چه خرند!... حالا اینقدر از حمار بودن پیشی بگیرم که دینم را به مشتی اهانت و ناسزا و تهمت و افترا و نه حتی بدنیا بفروشم؟!

اصلا به من چه مربوط؟! هر که دوست دارد کافر باشد و هرکه میپسندد نفاق پیشه کند!

و هرکسی هر گونه آخوری را ترجیح میدهد اعم از دنیوی و اخروی و یا حتی فکری وبظاهر معنوی حفظ کند و به نشخواردائمی خویش در آن ادامه دهد !

چرا که من نه سر پیازم نه ته پیاز و نه حتی وسط آن!

پس هرکسی در هر جرگه ای که هست باقی بماند !

 این حقیراعلام میکنم که هیچ علمی ندارم که شمایان ( بخصوص جوانترها!) زیر آن سینه بزنید!

و اینک در چهار سوق این فضای مجازی جار میزنم :

برداشتهای خلق تا جایی اهمیت دارد که بفهمند چه میگویند!..

و وقتی  چنین قضاوتها یی ازین مرز بگذرند در زمره  بی اهمیت ترین مسائل میشوند!

تنها نکته مهم اینست که من کلامی را تا آنجا که سرچشمه در حقیقتی والا دارد

 دوست میدارم!!!

چون نزدیک شدن ولو ظاهری به این حقیقت برترتارهایی خاص در درون جانم را به لرزه در میآورد...

آری برای من تنها نکته حائز اهمیت آنست که این کلام با دل من هماهنگ است حال گوینده محترمش هر که میخواهد باشد و نیز هرچه دوست دارد مرا بنوازد!

مهم اینست که من میدانم وبلکه پیشتر دانسته ام  که او...چه میگوید و از که میگوید...  اینک بازگویی مجدد این معانی در قالب الفاظی دیگر را با تارو پود روح و فطرتم میفهمم و... اندیشه و احساسم ازین فهم لذت میبرند...

 نکته آموزنده : چیزی که گاه بسیار بسیار صعب مینماید و آن حفظ سکوت  است در زمانیکه میبایست لب دوخته باقی ماند...

اما یک مطلب هنوز هم برایم مبهم مانده و آن اینستکه چرا گاهی ما انسانها سعی میکنیم حق را نیز همانند  فهم  و ادراکات خویش دچار  محدودیت فرض کنیم...

مثلا ما چنین میپنداریم که هر که را اسرار حق آموختند ... مهر کردند و زبانش دوختند...

اما چرا فکر میکنیم که حق بلا استثنا وهمواره بر اساس چنین الگویی عمل میکند؟!

 آیا هر زبانی که در شرایطی خاص تحت فشار درونی یا برونی  شخصی از سر همدلی یا همدل جویی(و علیرغم اینکه میداند طرف مقابلش با همه فهم وسیعی که او را تا نزدیکی خانه حق تقریبا رسانیده اما در جرگه همدلان حق نیست!) سری را فاش میکند باید آن زبان را کذاب خطا ب نموده واز حلقوم بدرش کشید؟!

( البته شاید این درس برای آن زباندراز! لازم بوده باشد!)

و اینکه چرا به خود اجازه دهیم بجای حق قضاوت کنیم؟!

و انسانی را که حضرت حق علیرغم نقاط ضعف آن موجود ممکن است محرم بدانند ما ( در خوشبینانه ترین حالت ممکن) بخاطر حس کمال جویی خویش!( اگرنه بخاطر تنگ نظری وبخل و بغض و منیت خویش) نامحرم ودزد و دروغگو خطاب کنیم؟!

چرا فکر میکنیم خداوند برای هدایت خاصه خویش بدنبال نیست در جهان میگردد؟!

چرا فکر میکنیم کسی جز ما یا حد اقل چون ما نمیفهمد؟!

چرا فکر میکنیم که اگر ما را بداخل سراپرده حق تا کنون اذن دخول نداده اند لاجرم دیگرانی که ما بزعم خویش حقیر و کذاب میپنداریم نیز راهی بدان  حریم ندارند؟!

چرا فهم خود را از حقیقت ملاک حق میدانیم؟!

و دست آخر اینکه چرا با وجود وسعت اندیشه هنوز هم تنگ نظریم؟!

آیا حق تنها بر کسی متجلی میشود که از نظر ما  و طبق استانداردهای ما! حائز شرایط یقین باشد و بقیه سارق کلام حقند؟!  و اساسا آیا ما میتوانیم خود را ملاک شناسایی مومن کامل و یا عارف علوی از صوفی سارق بدانیم؟!

باید بدانیم که ما چه بخواهیم چه نخواهیم حق بسیار کریمانه تر از تصورات و توهمات ما پرتو افشانی میکند!...  و خدا وند تعالی نه همان خدای محدود ذهنی ماست!

البته مدارجی هست... اما راه بسیار بازتر از آنست که امثال ما میپنداریم... هر چند که متاسفانه یا برعکس خوشبختانه زمان بسیار اندک و وقت تنگ است!


***

 

ــ ابوذر پرسید : معرفت امام امیر المومنین به نورانیت آن ؛ چیست؟

سلمان  پاسخ داد: بر ماست که از خود مولایمان بپرسیم...

پرسیدند

فرمود: همانا ایمان هیچ کس کامل نگردد مگر آنکه بشناسد عمق معرفت مرا یعنی معرفت به نورانیت من و چون مرا به چنین معرفتی شناخت پس الله قلب او را نسبت به ایمان امتحان کرده و سینه اش را برای اسلام فراخ گردانیده

فاذا عرفنی بهذه المعرفه فقد امتحن الله قلبه للایمان و شرح صدره للاسلام

پس او عارفی بینا و با بصیرت می گردد

مرید :پس چنین فردی عارف است و باقی صوفی سارق!

شیخ ( ادامه می دهد) و هر که از کسب چنین معرفتی روی گردان شود پس او شک کننده و مرتاب است

سپس خداوندگار ایمان امیر المومنین سلام الله علیه راز معر فت خود به نورانیت را به سلمان و اباذر فرمود اما ما چون دل رحم هستیم تصمیم گرفتیم بر دیگران فاش نسازیم تا به همان بت پرستی آبا و اجدادی خود دل خوش باشند و راحت بزییند و بزایند و بمیرند!

پس آن دو بزرگ از مولایشان پرسیدند حد ورود به آن معرفت چیست که چون بدان برسیم از اهل آن باشیم؟

فرمود : ای سلمان مومن امتحان شده کسی است که از امر ما چیزی به او نمی رسد مگر آنکه سینه اش برای پذیرش آن فراخ گرددو نه هرگز در اوامر ما شک می کند و نه هرگز روی گردان می شود... بدان ای اباذر که من بنده الله عز و جل هستم و خلیفه او در میان بندگانش

ما اهل البیت را خدایان ندانید و سپس هر آنچه خواهید در فضل و برتری ما بگویید ...لا تجعلونا اربابا و قولوا فی فضلنا ما شئتم فانکم لا تبلغون کنه ما فینا ...که شما هرگز به آنچه در نهان ماست دست نمی یابید و نهایت آنرا درک نمی کنید الله عز و جل بیش از انکه به وصف آید یا بتوان برای شما وصف کرد یا حتی بیش از انکه به قلب شما خطور کند به ما عطا فرموده پس هر گاه ما را این چنین شناختید مومن هستید

 

شیخ : معرفت او ملاقات بهت مطلق و حیرت جاودان در برابر نور الله است. به هر ساحلی که سالک رسید و خود را در کرانه اقیانوس وحدت یافت پس الله بر او طالع شود و در اصل آنچه بر او می تابد اولین نور مخلوق یا همان معرفت نورانیست.

مرید : سکوت کن که اندیشه ها می سوزد زین آتش افروخته!( و در ضمن خود دانی و من دانم که در کمین این کلمات دزدانی ماهر چنگال تیز کرده اند تا ظاهر این جملات را بیاموزند و با کلام خویش در آمیزند و خود را اهل این معرفت نشان دهند و دیگران را به جانب خود دعوت کنند پس شرح ما بقی را به زمانی دیگر بگذار . )

 

ــ من که هم ایمانم کفر است و هم کفرست ایمانم ..اما نیک میدانم که بسیارند آنانکه از کتب و یا کُتاب می آموزند و به  وهم  خود می آمیزند و تنها حجابی می شوند بر بارش حقیقت.

پی نوشت برای دوستانی که فهمیدند ما چه گفتیم :برای درک احادیث ولایی باید یقینی بسیار سالم و محکم در باب اصول دین داشت که به تحقیق کسب شده باشد نه تقلید و تحقیق درین باب هم به زیاد خواندن نیست به اخلاص قلب است با چند تبصره که اکنون موضوع بحث ما نیست اما عجالتا این تذکر را بدهم که گرچه بنده حتم دارم تا حدیث فوق را در روز های آینده ذره ذره به کام مشتاق فکر شما بریزم اما باید بدانید صرف خواندن و گفتن این احادیث هیچ چیز را ثابت نمی کند و تنها وجدان معانی انها در قلب فرد حقیقت انان را بر ملا می کند لذا از در خواست هر گونه شرحی بر این نوع احادیث باید سخت پرهیز شود . یعنی شما به عنوان خواننده نه تنها نباید از غیر معصوم علیه سلام شرحی بر این کلمات نورانی بخواهید بلکه به سلامت نزدیک تر است که از شارحان و مدعیان شرح و درک این گونه خاص از احادیث هم دوری کنید و اگر کسی هم چیزی گفت آنرا صرفا نظر شخصی آن فرد بدانید . هشدار می دهم دزدان ایمان شیعی غالبا از خوانش های شخصی خود برای تو ضیح این احادیث سود می برند تقریبا در آزار دادن هایشان و دخالت نفوس پلیدشان در قلوب جوان غالبا موفق هم بوده اند.

بدانید که اگر کسی را به باطن این احادیث راهی باشد بی شک بر زبانش مهر خاموشی است پس اگر مدعی عرفان علوی را دیدید که دهانش مهر نبود اورا کذاب بدانید. پر گفتن و سخن راندن و مثنوی سرودن کار صوفیان دغل باز و شیوخ حقه باز است !( از ما دور بادا  :) ! )

 

*

 

ـــ سلمان پرسید: ای برادر رسول خدا صلوات الله علیه آیا این صحیح است که هر که ولایت شما را بر پا دارد در اصل او نماز را اقامه داشته؟

    امام امیر المومنین فرمودند:بله ای سلمان و شاهدش این آیه  که قول خدای تبارک و تعالی در کتاب بلند مرتبه اش است : وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِینَ ( البقره ۴۵)

پس صبر رسول الله  صلوات الله علیه است و نماز (صلاه) اقامه ولایت من است و این مشکل است ... و انها لکبیـــــــره الا علی الخاشعین و فرمود و آن بسار بزرگ است مگر برای خاشعان و نفرمود آن دو بزرگ هستند زیرا قبول ولایت بسیار مشکل است مگر برای خاشعان

      و خاشعان شیـــــعیان مستبصر (بینا دل)هستند.

چراکه دیگر فرق مثل مرجئه و خوارج و غیر آنها از ناصبی ها رسالت را پذیرفته اند و بین آنها مخالفتی درین باب نیست اما آنان در ولایت من اختلاف کردند منکر آن شدند و با آن به ستیزه بر خاستند....

ــ ای شیخ در همین سوره مبارکه بقره آیه ۱۵۳ همین مضمون باز تکرار می شود:یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ

ــ ما موظفیم تنها به آیه ۴۵ استناد کنیم چراکه مولایمان ان آیه را مطرح فرموده اند ...هر چند این آیه تقریبا در مضامین مشابه آیه ۴۵ است اما با این وجود قضاوت در تاویل آن منوط به حدیث دیگری است.

ــ باری ... یاز بیافزا ...پیمانه لبریز کن !

ــ وحضرت آیه ای دیگر تلاوت فرمودند وتاویلش را بیان نمودند و سپس ادامه دادند...و چنین است که هر کس به ولایت من اقرار نداشته باشد، اقرارش به نبوت رسول الله صلوات الله علیه برایش سودی نخواهد داشت...

  و أولنا محمد و اوسطنا محمد و آخرنا محمد

  و کُلُنــــــــــــــــــــــــــا محمــــــــــــــــــــــــد

ـــ اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فی فرج محمد و آل محمد و العن اعداء محمد و آل محمد.

 

 

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
میرزا محمود

آموختنی آتش است وبه هر چه اصابت کند می سوزاند شايسته است کسانی که نمی دانند چگونه از آتش ما گرم شوند از آن بهراسند جايی نبودم و چيزی برای ياد گرفتن نبود هر چه بود در دل شما بود . به بالا نگاه کن آسمان حرف ها دارد پرواز کن ...

میرزا محمود

آنی را که ديگران در کتابی می گويند بهتر آنست تو در جمله ای بنويسی گزيده چون خراميدن آهوی جوان در بيشه زار ...درک آنچه تو حس می کنی وديگران بی بهره مانده اند سخت نيست اما سعادتی است که فضل سبحان عظيم را می خواهد ..صبر کن

بي نام

لطفا به طريقی آدرس بلاگ اين شخص عارف مسلک را اعلام کنيد تا ديگران هم درباره مطالب وقضاوتهايشان به قضاوت بنشينند