يا حی

 

 جهان در انتظار عدالت و عدالت در انتظار مهديست...

 

درد عاشق را دوائي بهتر از معشوق نيست

شربت بيماري فرهاد را شيرين كنيد..!

 

 
انتظار سبز...
 

مرا هزار اميدست و هر هزار توئي

شروع شادي و پايان انتظار توئي

بهارها که ز عمرم گذشت و بي تو گذشت

چه بود غير خزان ها اگر بهار توئي؟

دلم ز هرچه به غير از تو بود خالي ماند

در اين سرا تو بمان اي که ماندگار توئي

شهاب زود گذر لحظه هاي بلهوسي ست

ستاره ئي که بخندد به شام تار توئي

جهانيان همه گر تشنگان خون منند

چه باک زان همه دشمن؟ که دوستدار توئي

دلم صراحي لبريز آرزومندي ست

مرا هزار اميدست و هر هزار توئي

***

برايم از نفست عطر خوب آوردي

کمي دعاي مقلب قلوب آوردي

سري زدي به گذشته ، به رود ، برگشتي

و کرخه کرخه برايم جنوب آوردي

هزار راه دلم رفت تا تو برگشتي

براي آتش اين خانه چوب آوردي؟!!!!!!!

طلوع آخر يک انتظار را ديدي!

و جمعه جمعه برايم غروب آوردي...

***

کاش از ميان جمع شما طرد مي شديم

از کرده ها و حرف شما سرد مي شديم

ما مدتي که سرخي خون يادمان نبود

با کاسه هاي زهر شما زرد مي شديم

حالا بماند اينکه براي چه مانده ايم

کاش از ميان زوج شما فرد مي شديم

در منجلاب پستي و نامردي کثيف!

يک ذره هم براي خدا مرد مي شديم

يا در ميان اين همه فرياد بي رمق

غمگين سفره هاي پر از درد مي شديم

يک شب فقط مثال شما کوفه گرد من

با کوله بار نان تو شب گرد مي شديم...

 

 صادق كريمي ( ص . رها )

 
/ 0 نظر / 7 بازدید