به نام بهار آفرين

 

  

اينك بهار ديگر، شايد خبر نداري؟

يا رفتن زمستان، باور دگر نداري؟



اينك عيان و روشن، بنگر حقيقت است اين

افسانه خبر را، باور اگر نداری



اكنون همه درختان پرجست و پر جوانه ست

اعجاز روح رويش، باور مگر نداري؟



نسل نو بهاري، بيدار و كارزاري ست

تو پير بن اگر شاخي بارور نداری



يكسوزن از نظرگاه، اين پرده چو ديوار

باري دريچه بگشا، گر ره به در نداری



زآن خشك و خم چو حلقه، نور و نگين تراويد

ديگر به شاخ بي برگ، كم گو كه بر نداری



نقشي ست بس نگارين، تنديس آرزوها

اما چگونه بيني، تا پرده بر نداري؟



باران تند جر جر، بنگر به بام هاجر

اي مرد خشك باور، گر كام تر نداري؟



سرشار ناودانها، پر كرده آسمان ها

اين بشنوي از آنها،گر كوش كر نداری



د ست از شكاف روزن، بيرون فرست و درياب

خود چشم و گوش خود را، گر معتبر نداری



زآويزه هاي بلّور، از شدّه هاي باران

بر هر دريست پرده، اما تو در نداری



ما آمديم اينك، آماده سفرها

ما آمديم اينك، گر همسفر نداری



برخيز تا بكوچيم از دره زمستان

يا شوق اين سفر هم در دل دگر نداري؟



مي جستي از پي كوچ، هرجا كه نيست اينجا

برخيز اگر رفيقي، خوف از خطر نداری



از خيزران عصايي ست، با كوله بار زادی

تو گفته اي كه حاجت زين بيشتر نداری



برخيز اگر رفيقي، همگام اين طريقی

وز چند و چون دشوار هول و حذر نداری



جهد و جهاد بايد، تا سنگ سد گشايد

كي ره سپرده آيد، تا گام بر نداري؟



در ما غريبه اي نيست، خيز اي ره آشنا مرد

همراه باش و همدل، يا خود جگر نداري؟



اي سنگ خون يخين جغد، در بيشه زمستان

اينك بهار ديگر! شايد خبر نداري؟!

 

م.اميد

/ 1 نظر / 3 بازدید
GoldMetal

سلام سال نو مبارک امیدوارم سال خوبی را داشته باشید آیا شما دوست دارید که در خانه خود بنشینید و کسب درآمد کنید؟ برای اینکار به ما سر بزنید تا سیستم کسب درآمد اینترنتی در ایران را به شما معرفی کنیم